أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

357

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

اين شهر در دست وى بودى ، گفتند : ما بر پشت زمين پادشاهى را نميدانيم دقيانوس نام و اين نام پادشاهيست كه سالهاى دراز است تا وى هلاك شده است ، تمليخا گفت : كه كس با من راست نميگويد ، امّا شما بدانيد كه ما چند يار بوديم پادشاه اين شهر بر ما ستم ميكرد و از دين مسيح ما را منع ميكرد ما ازو بگريختيم ديروز و دوش بخفتيم امروز من به شهر آمده‌ام تا براى ايشان طعام بخرم شما در من آويختيد و حوالت گنج بر من ميكنيد ، اگر مرا باور نميداريد بيائيد تا غار ما ببينيد و ياران مرا بر كوه بيخلوس « 1 » ، چون اريوس رئيس اين بشنيد گفت : همانا اين مرد راست ميگويد و اين آيتى باشد از آيات خداى تعالى ؛ آن دو رئيس برخاستند و جملهء أهل شهر و تمليخا در پيش ايشان افتاده با نزديك كوه بيخلوس رسيدند ايشان را گفت : من از پيش بروم و ايشان را خبر كنم تا نترسند كه ما خلقى عظيم بسر ايشان ميشويم گفتند : روا باشد ، و چون بازگشتن تمليخا بنزديك ايشان دير شد ايشان گفتند : بهر حال چنان مينمايد كه دقيانوس تمليخا را گرفته است ساعت بساعت مترصّد بودند كه لشكر بر سر ما آيد چون آواز وقع سنب اسبان شنيدند قطع كردند كه لشكر دقيانوس است ايشان يكديگر را وصيّت كردند و وداع ؛ و خود را بخداى تسليم كردند چون نگاه كردند تمليخا درآمد چون ويرا بديدند گفتند : ما وراءك ؟ اى تمليخا چه حالست ؟ - ما را خبر ده ؛ تمليخا از آنچه رفته بود خبر داد ، آن رئيسان و مردمان درآمدند و از آن حال بشگفت فرو ماندند چون نگه كردند در آن بنا كه بعضى شكافته بودند و بعضى بر جاى بود تابوتى ديدند از آهن قفلى از سيم بر او زده آن تابوت از آنجا برآوردند و قفل بگشادند در آنجا لوحى بود از ارزيز بر آنجا نام ايشان و نسب ايشان نقش كرده كه در فلان تاريخ در عهد مملكت « 2 » دقيانوس مكسلمينا و محسلمينا و تمليخا و مرطوفس و نسوطومس و سورس و مكريوس و بطينوس « 3 » جوانان بودند

--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « بيخاوس » : و در قصص الانبياء ثعلبى : « ناجلوس » . ( 2 ) - مملكت مصدر است ؛ در منتهى الارب گفته : « ملكه ملكا مثلّثة و ملكة محرّكة و مملكة بالفتح و ضمّ اللام او يثلث ؛ ملك خود گردانيد آن را و فرا گرفت به اختيار خود » . ( 3 ) - كذا در نسخ يعنى اسامى هشت است و بايستى هفت باشد ؛ بيضاوى در أنوار التنزيل در ذيل تفسير آيهء [ قُلْ رَبِّي أَعْلَمُ بِعِدَّتِهِمْ ما يَعْلَمُهُمْ إِلَّا قَلِيلٌ ] گفته : « و عن علىّ رضى اللّه عنه : هم سبعة و ثامنهم كلبهم و أسماؤهم يمليخا و مكشلينيا و مشلينيا هؤلاء أصحاب يمين الملك و مرنوص و دبرنوش و شاذنوش اصحاب يساره و كان يستشيرهم ، و السابع الرّاعى الّذى وافقهم و اسم كلبهم قطمير و اسم مدينتهم افسوس و قيل : الاقوال الثلاثة لاهل الكتاب و القليل منهم » . خفاجى در حاشيهء شهاب موسوم به « عناية القاضى و كفاية الراضى على تفسير البيضاوى » ضمن شرح روايت مذكوره گفته : « و أسماؤهم المذكورة لكونها غير عربيّة لم ينقلوا ضبطها و قد ذكر لكتابها خواصّ لا حاجة الى ذكرها هنا ، و افسوس بضمّ الهمزة و سكون الفاء كما قاله النّيسابورىّ ، و هذا يخالف قوله أوّلا : انّها طرسوس ، و فى الكشف : انّ المدينة الّتى كانوا فيها غير المدينة الّتى بعثوا اليها لشراء الطعام ، او افسوس من أعمال طرسوس و هى ناحية أو هما قولان ، و ما قيل : من أنّهما اسمان لمدينة واحدة أحدهما قديم و الآخر محدث ؛ خلاف الظاهر و محتاج الى النقل من الثقات » . نگارنده گويد : در سابق از برهان قاطع ضبط [ تمخيثا ] را كه همان تمليخا باشد نقل كرده‌ايم الّا آنكه قول وى در اين باب چندان مورد اعتنا نيست ؛ فراجع ان شئت .